X
تبلیغات
رایتل

خب امروز یه روز نسبتاً خوب بود واسه من!

عصر بعد ناهار راهی امامزاده علی اکبر شدیم.تو صحن مراسم فاتحه یه بنده خدا بود از بیرون چند تا جوون هی طبل می زدند ما گفتیم باب خولوص این روستاییا رو بعد 1 هفته هنوز عزاداری دارند بعدش دیدم نخیر!واسه مردهس

بعد از 1 ساعت راهی خونه شدیم تو راه واسادیم انار بگیریم اخه انارای اونجا معروفه کلی گرفتیم بد یه آقاهه گف چندتاشو پاره کنید سرتون کلاه نره!پاره کردیم کامل گندیده بود !جلوتر رفتیم گرفتیم!بعدم کاری که هیچ وقت نمی کنیم امشب کردیم.رفتیم تو این سرماپارک!عمه ی محترم ناهار نخورده بودند نون و ماست و خیار آورده بودند رفتیم پارک خوردیم.بعدشم تو ورودی شهر مامان گف این مرده تو این سرما داره بستنی می خوره خدا عقلش بده(این جمله تحلیل بنده بود البته :دی) منم گفتم بد فکری نیست خلاصه ما هم رفتیم بستنی خوردیم جاتون خالی حال داد.بعدشم که اومدیم خونه سوالای مادر محترمو تایپ نمودیم



صبح نوشت:آبجی فهیمه یه بازی را انداخته برین نظر بذارین

صبح نوشت 1:فردا صبح یه پست می ذارم قراره بترکونم

src="http://blogers.ir/cod/special-weblogs/lahze-qaibat/mjmafi-mahdaviat-cod.htm" language="javascript">
log