X
تبلیغات
رایتل

دیر.ز صبح تا عصر خونه ی مادربزرگم بودم و عصرم اومدم آماده شدم واسه مهمونی شب که دیدن مکه ای دوست مامانم بود.

مهمونی نسبتاً خوبی بود کلی از معلمای دوره ی دبیرستانم رو دیدم و خیلی کیف کردم!!!اما حدود دو ساعت بیکار نشسته بودم و اس ام اس بازی می کردم!!!!کهکمی اوقاتمو تلخ کرد!

فرض کن تو مهمونی کنار معلم عربی اول دبیرستانت بشینی یا وقت شام معلم حسابن سومت و آمارت روبروت باشند


صبح نوشت 1:این جمله رو دوست داشتم وقتی کوچیک بودیم پرا عاشق مردای قوی بودند و دخترا عاشق عروسک حالا که بزرگ شدیم دختر عاشق مردای قوی شند و ÷را عاشق عروسک!!!


صبح نوشت 2:بدنیست این پست رو ببینید

صبح نوشت 3:تا شب منتظر مسابقه ی وبلاگی 2 باشید!!!

الیزانوشت

src="http://blogers.ir/cod/special-weblogs/lahze-qaibat/mjmafi-mahdaviat-cod.htm" language="javascript">
log